مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1029

طب اكبرى ( فارسى )

[ 1346 ] نوع اوّل : آنكه از غم مفرط پديد آيد « 1 » . و بايد دانست كه غم مفرط ، متحرك مىسازد روح را به داخل ، پس به سبب بند ماندن [ در داخل ] ، گرم مىشود روح و تب پديد مىآيد . و علامت او ، تقدم غم است و غور عيون و زردى و خشكى روى يا سپيدى آن و ضعف و صغر نبض و ناريّت بول و حدّت او هنگام برآمدن . علاج : بيشتر به اعانت دل كوشند ؛ زيرا كه غم به روح حيوانى تعلق دارد و معدن او دل است . و آن ، چنان باشد كه به حكايت‌هاى خنده‌آور و بازىهاى عجايب و الحان طرب افزا دل بيمار خوش كنند و مفرّحات سرد بخورانند و بر سينه [ او ] صندل و گلاب و لعاب اسبغول و آب برگ خرفه و آب برگ بنفشه هرچه از اين‌ها ميّسر آيد اندكى كافور آميخته طلا نمايند . و عطرهاى سرد و تر ببويانند . چون تب ساكن شود ، به حمّام معتدل الهوا كه آب او شيرين و نيم گرم بود برند و غسل فرمايند . و به آبزن نيم گرم نشانند . و چون از استحمام و آبزن فارغ شود ، روغن بنفشه يا روغن نيلوفر يا روغن مغز تخم كدوى شيرين نيم گرم اندر همهء تن او بمالند به آهستگى و بستر او نرم سازند و رياحين مناسبه حاضر دارند و جماع منع نمايند . و به چيزهاى لطيف زودگوار و ترىافزا تغذيه فرمايند ؛ چون گوشت بزغاله و چوزهء مرغ خانگى فربه و بيضهء مرغ نيمبرشت و ماهى تازهء خرد و قليه كه با كدو يا خيار و اسباناخ پخته باشند و ماش مقشّر و آش جو و دوغ تازه و پالوده . و غذا به تفاريق دهند . و از اين همه هرچه مناسب حال مريض بود برگزينند . و امر به تفاريق غذا جهت آن است كه معده سنگين نشود . و بدين تدبير ملازم باشند تا كه به حال آيد و تب از انتقال محفوظ ماند . [ 1347 ] نوع دوم : آنكه از همّ قوى پديد آيد « 2 » . و بايد دانست كه همّ قوى ، متحرك مىگرداند روح را به عنف مرة به داخل و مرة به خارج و بدين سبب روح گرم شده تب مىآرد . و علامت او همان است كه در غمّىّ ذكر يافت مگر آنكه نبض در اينجا به غايت قوى باشد . علاج : تدبير در وى نيز هم‌چنان است كه گفته شد ؛ ليكن چنان‌چه در غمى بيشتر به اعانت دل مىكوشند ، در اينجا به اعانت دماغ كوشند ؛ زيرا كه همّ و فكر ، به روح نفسانى

--> ( 1 ) . قاموس القانون : Grief ephemeral fever . ( 2 ) . قاموس القانون : Anxicty ephemeral fever .